الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
845
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
مىكنند ] اى آرزوى و مقصد عباس ! قلب من به فداى قلب سخت و باقساوت تو . هرگاه به شما حسن ظن داشته باشم ، كار بد و گناهى انجام دادهام و احتياط در اين است كه به مردم سوء ظن داشته باشى . اشتياق و عشق به شما مرا نگران و مضطرب مىنمايد ؛ پس به سوى شما مىآيم درحالىكه قلب من آكنده از نااميدى است . بنگر چگونه بر محك طبع ، كامل و چهسان در دار العيار تقرير ، بىقصور و تمام اكسير است چنانچه « ابى طيب » گفته : إذا شاء أن يهلو بلحية أحمق * أراه غباري ثمّ قال له الحقّ * * * هرگاه بخواهد كه با ريش انسان احمق بازى نمايد به او حماقت را نشان مىدهد سپس با او به راستى و درستى سخن مىگويد . آنكه قادر به تلقين اينگونه كلام باشد ، « ابو العتاهيه » است كه در زمان دولت بنى عبّاس اشعار او را از شعر شعرا به لطافت و حلاوت و سلاست گفتار ، امتياز مىدادند . به تخصيص در اين قصيده كه در مدح مهدى گفته و تغزّل آن را در اوصاف عتبنامهء جاريه ، منظوم ساخته ، داد فصاحت و سخنورى داده : ألا ما لسيدتي مالها * تدلّ فأحمل إدلالها لقد أتعب اللّه قلبي بها * و أتعب في اللّوم عذّالها كأنّ بعيني في حيث ما * سلكت من الأرض تمثالها * * * اى بانوى من تو را چه شده است ؟ ! همانا ناز مىكند و من ناز او را مىخرم و سنگينى آن را بر خود تحمل مىنمايم . همانا خداوند قلب مرا با او خسته كرده است و همهء سرزنشگرانش را به سرزنش خسته كرده است . گويى همواره در چشمان من است هرجايى از زمين كه بروم مثال و شكلى از او را مىبينم . هم از جمله كلام ابو العتاهيه است : أتته الخلافة منقادة * إليه تجر أذيالها فلم تك تصلح إلا له * و لم يك يصلح إلا لها و لو رامها أحد غيره * لزلزلت الأرض زلزالها * * * خلافت به سوى او آمد درحالىكه دامنكشان و با تواضع مىآمد . پس براى غير از او شايسته نبود و او شايسته چيز ديگرى غير از آن نبود . و هرگاه كسى